گروه اخبار

بنرهای راست

جستجوی تخصصی در اخبار

بخش کاربران

سندبادهای شاد ایرانی از سهم ایران در دریانوردی جهان می گویند

پرشیاسیتیز : بندرعباس - کسی دقیقا نمی داند تاریخچه دریانوردی بندرکنگ هرمزگان به چند صدسال قبل برمی گردد اما هرچه هست هنوز دریانوردان دنیا دیده ای در این شهر زندگی می کنند که از سفر به سرزمین های دور با کشتی های بادبانی و بدون موتور خاطره ها دارند.
بندر تاریخی کنگ درپنج کیلومتری بندرلنگه و در240کیلومتری غرب بندرعباس مرکز استان هرمزگان واقع شده است.

داستان های این دریانوردان آنچنان جذاب است که وقتی به بهانه روز جهانی دریانوردی به موزه مردم شناسی کنگ که بهتر است گفته شود، موزه دریایی خود ساخته اینان که پاتوق هرروزه شان هم هست، می رویم، احساس می کنیم در میان 30سندباد ایرانی نشسته ایم و افسانه می شنویم، اما هرچه هست واقعیت است ،تجربه است که موج موج به سویمان می آید.

محمد حسن زاده که با 64 سال سن تازه دوسال پیش خود را از دریانوردی بازنشسته کرده یکی از این تاریخ های مجسم دریانوردی ایران در سده اخیر است.

او از لنج های بادبانی حرف می زند که هر بار با حداقل 40 نفر سرنشین راه آفریقا و اقیانوس هند را در پیش می گرفته اند و گاه یک رفت و برگشت آنان هشت ماه طول می کشیده است.

حسن زاده با حسرت از دورانی یاد می کند که به گفته وی لنج و سفر دریایی نوعی قداست داشت چرا که محل عبادت و بیمارستان و خانه و گاه حتی غسالخانه و منزل آخر این گروه 40 نفره بوده است.

پیرمرد از سفرهایی یاد می کند که در آن از موتور و ژنراتور و برق در کشتی و بی سیم و جی پی اس خبری نبود و کف دست هر ملوان جهت باد را تشخیص می داد و مسیر را تعیین می کرد.

ملوان دنیا دیده از میوه های آفریقایی که سوغات سفر و دستمایه تجارت در مسیر بازگشت بود می گوید و از انار ایرانی که مردمانی در آن سوی جهان برای دیدنش دلشان خون می شد.

حالا این ملوان و سکاندار قدیمی دوسال است بازنشسته شده و از سال گذشته که همسر همیشه چشم به دریایش را از دست داده ،صبح و عصر به موزه دریایی بندرکنگ می آید و مرور خاطره می کند چرا که کار دیگری ندارد ،سه پسرش بر خلاف او که به دنبال پدر دل به دریا زده هریک نان از خشکی می گیرند و به گفته خودش یکی شغل فنی دارد و دیگری در بازار مشغول است و یکی هم دانشجوی دوره فوق لیسانس است.

اما علی بحری مشهور به علی حمود را باید ستون خیمه این جمع دانست که بانی این موزه دریایی بوده و این خانه خاطرات را رو به دریا به راه انداخته است.

بحری که بر حسب اتفاق پسوند نامش با سندباد افسانه ای یکی است از 13سالگی به دریا رفته است ، یعنی دقیقا همان سنی که بچه های شهری دیروز سندباد را با آن جثه کوچک و پرنده عجیبش در کارتونهای قدیمی همسفر علی بابا می دیدند.

اما علی، بحری واقعی کنگ است و پله پله یا موج به موج مسیر دریانوردی را طی کرده است.

به گفته خودش اولین سفرهای دریایی اش با ماهیگیری و سفرهای کوچک در خلیج فارس آغاز شده و بعد از آن در سفرهای بزرگ رهسپار هندوستان و پاکستان و آفریقا و خلیج عدن شده است.

پدر و پدربزرگش هم دریانورد بوده اند .

علی حمود را شاید بتوان یکی از اولین پیشقراولان فرهنگی کنگ نیز دانست که از سنین جوانی موسیقی محلی رَزیف را با خود از بندرکنگ به سایر بنادر دنیا برده و نوا و موسیقی زار یا باد سرخ را از آفریقا به سواحل خلیج فارس آورده است.

مولودی خوانی ها را از اینجا به آفریقا برده و اشعار و ضرباهنگ های تند جشن ها و مراسم آفریقا را با خود بازگردانده است.

و این ها همه را در کنار تجارت خرما و نمک ایرانی و چوب و چَندل آفریقایی انجام داده است.

فرش تبریز در هندوستان پهن می شده و قهوه و چای آفریقا و کلکته در خانه های ایرانی دم می کشیده است.

این سندباد سرحال و شاداب ایرانی چند لحظه ای سکوت می کند و دوباره ادامه می دهد:ˈ توی لنج از بچه 13 و 14ساله تا پیرمرد 80 ساله همه در کنار هم بودند و بچه های 13و 14ساله کشتی که به آنها ˈوُلِـیدˈ می گفتند تا دو سال حقوقی نمی گرفتند و تنها وظیفه اشان آوردن چای و قلیان برای ناخدا و بقیه ملوان ها بود.ˈ

از سال دوم به بعد مزد کمی می گرفتند و در هر بندر گاه خارجی ناخدا و جاشوها مقداری انعام به آنها می دادند تا وقتی در شهر می گردند بتوانند به بچه های کشور خارجی فخر بفروشند ،برای خود خرید کنند و غرور ایرانی اشان را به رخ بکشند.

علی بحری اما درباره راه انداختن اولین موزه دریایی مردمی ایران نیز گفتنی هایی دارد و آن را تحقق آرزویی می داند که از جوانی در سر داشته است.

سنگ بنای این موزه را نوروز سال 90 با آویختن یک دهل و لباس ناخدا که متعلق به پدرش بوده می گذارد و این حرکت مورد استقبال شهرداری و شورا و مردم و سایردریانوردان قرار می گیرد و اشیای قدیمی از انبارها و پستوها و طاقچه های خانه ها بیرون آورده شده و با اعتماد به او سپرده می شود.

حال پس از گذشت دوسال دو قلم دهل و لباس پدری به 700 قلم رسیده که هریک تاریخ مجسم است و در مقابل دیدن برخی آنها جز حیرت نمیتوان واکنشی داشت.

نقشه ها ،قدیمی ترین وسایل موزه هستند که هنوز هم در در لوله های برنجی محافظت می شوند و بادقت تمام جلوی ما باز می شوند تا نام بوموسی را درون مرزهای آبی ایران و واژه خلیج فارس را بر نقشه هایی که خارجی ها تهیه کرده اند ببینیم .

دیدن جلیقه نجات شیشه ای هم همان قدر مایه حیرت است که دیدن وسیله ای عجیب و غریب که طی دهه ها ،کار جی پی اس های مدرن امروزی را انجام می داده و موقعیت دقیق لنج را مشخص می کرده است.

پرداختن به اشیای این موزه و کارکردهای هریک از آنها خود مجالی جدا را طلب می کند و صدالبته گوش سپردن به تاریخ زنده دریانوردی ایران و هرمزگان شیرینی دیگری دارد.

سیدحسن خایف 62 ساله نیز دفتر دیگری از این تاریخ است که به گفته خودش از 13سالگی که یتیمی را تجربه کرده است صاحبان لنج ها و ناخداها او را بزرگ کرده اند.

کارش را با آب ریختن روی دست ناخدا و شستن لباس شروع کرده و تنها مزدش نیز تا یکسال خرما و غذایی که می خورده بوده است.

بعد از یکسال در هر بندر یک شیلینگ آفریقایی از هر ناخدا می گرفته و در مجموع با 10شیلینگ ، آفریقایی ها و هندی ها او را به چشم یک مشتری خارجی بازار می دیده اند.

سال دوم حقوقش به نیم کلاته (یک چهارم حقوق یک جاشو)رسیده و از سال سوم نیز پایه حقوقی اش به اندازه یک جاشو بوده و به عنوان مورد اعتماد ترین فرد لنج،ناخدا کلید انبار غذا را به او سپرده است.

هنوز هم مزه شیرینی های سنتی و قهوه های عدن و جیبوتی و سومالی را از به یادماندنی ترین طعم های زندگی خود می داند.

به قول خودش چندسالی هم در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس زندگی کرده و با پس اندازش عروسی گرفته و خانه ای به قیمت 6هزار تومان خریده است.

سیدحسن 62 ساله با 45سال سابقه دریانوردی و کوله باری از تجربه که به درجه افسردومی کشتی فلزی ارتقا یافته حالا دو ماه و نیم است که چشم انتظار کارت دریانوردی اش مانده که برای تمدیدش از او مدرک دانشگاهی می خواهند.

مدرکی که دریانوردان متفق القول و به شوخی تنها استفاده و کاربرد آن را در مقابل تجربه واقعی دریانوردی با کشتی های بادبانی و بدون موتور قدیمی ، ساختن قایق کاغذی و بازی با آن در تشت آب می دانند.

سیدحسن خایف تمدید این مدرک را برای خود حیاتی می داند چرا که باید یک سال و نیم دیگر عمرش را نیز بر آب بگذراند تا سابقه بیمه اش تکمیل شود و بتواند حقوق کامل بازنشستگی اش را دریافت کند تا نخواهد محتاج 6فرزندش باشد.

حکایت عبدالله بشروک هم در نوع خود با مزه و جالب است .این دریانورد کهنسال نیز همچون دیگر همقطاران خود از حدود 15سالگی دریانوردی را با کشتی هایی که خرمای بصره و نمک ایران را به عدن می بردند شروع کرده و در جوانی گذارش به ساحل بمبئی می افتد.

او حکایت متفاوتش را اینگونه ادامه می دهد که شب،کشتی در دریا و نزدیکی ساحل لنگر می اندازد و هفت نفر می مانند و بقیه با قایق خود را به بندر می رسانند و طوفان شبانه لنج را در هم می کوبد و به ناچار ملوانان چهارماه مقیم هندوستان می شوند و ازدواج با زنی هندی حاصل آن شب طوفانی و اقامت چهار ماهه می شود و حالا عبدالله بشروک دختری در هند دارد که هر از چندگاهی به او سر می زند.

بشروک ادامه می دهد:در سفرهای دریایی که گاه تا هشت ماه طول می کشید خبری از خانه و خانواده خود در کـُـنگ نداشتیم و تنها گاهی نامه ای به لنجی که در حال برگشت بود می دادیم تا به خانواده برساند.

او همچنین از رسم خوشایند زنان کــُنگی می گوید که در آستانه بازگشت همسر از سفر دریایی ،کلاه و جامه نو برای او می دوختند و به پیشوازش می رفتند.

حکایت های دریانوردان اما مانند خود دریا پایانی ندارد .حکایت هایی که برخی از آنها اگر به صدق و صفای رو در روی گوینده اش ایمان نداشته باشیم پهلو به افسانه می زند.

مانند داستان به دریا افتادن جاشویی در یک شب طوفانی و گرفتنش از آب توسط همقطارانش که پس از برآمدن آفتاب معلوم می شود ملوان به دریا افتاده از آب بیرون نیاورده شده و آنکه نجات پیدا کرده ملوانی هندی است که چها رروز روی آب سرگردان مانده و حالا معجزه وار به زندگی بازگشته است.

از این دست داستانها در خانه خاطره ها و موزه دریایی مردمی کــُنگ بسیار نهفته است اما نشاط و سرزندگی و انرژی این پیرمردان انگار تمام ناشدنی است.

با مهره هایی از سنگ،کودکانه ˈدومینوˈ بازی می کنند و بُردشان را با خواندن اشعار حماسی از شاهنامه فردوسی به رخ یکدیگر می کشند.

در مقابلشان به احترام و ادب برمی خیزم و هشتم مهرماه روز جهانی دریانوردی را به آنان تبریک می گویم .




تاریخ ارسال: 1391/7/8
تعداد بازدید: 356